اوه اه! صد ساله اپ نکردم...با تاخیر فراوان:

روز مادر به همه ی مامان ها مبارک!

و تولد حضرت فاطمه هم مبارک

---------------------------------------------------------

امروز تولد منه! کلی شمع فوت کردم! خاک وچوک! این تعداد شمع ها بد جور می ره بالا!

و خیلی بده که روز تولدت این طوری حالتو بکنن تو قوطی! اما من بدفرم مگسی شدم!

--------------------------------------------------------------------

رفتیم اتاق عمل...چشمتون روز بد نبینه ... باورتون نمیشه! دکتره چربی های زیر شکم مریض رو زیر و رو می کرد دنبال مشی که تو عمل قبلی فتق مریض خوب گداشته نشده بود الان عفونت کرده بود...اضافی ها رو با دستش گرفت محکم کشید و کند! یک جراح متخصص! چربی رو بعد از سالها تحصیل با دستش کند!!!

و این قسمت اصلا خنده دار نیست و بیشتر گریه داره! اد اتاق عمل صد بار بهمون تذکر داد که مواظب مقنعه مون باشیم به تخت مریض نخوره و این در حالی بود که یه خانومه با مگس کش در دست کنارمون بود تا مگسی که اون اطراف جولان می داد رو بکشه و بقیه می گفتن: این مگس با مقنعه ی شما فرق داره! این از اتو کلاو رد شده تمیزه!

----------------------------------------------------------------------

یکی منو نجات بده از این وضعیت!

لینک
جمعه ۳٠ تیر ۱۳۸٥ - Ray VQ

   دعا کنين   

 زنگ زدم به مامانی... از وقتی حال پاپا بد شده تا حالا بهشون زنگ نزده بودم. پاپا باهام حرف نزد...نمی تونشت بياد پای تلفن . از دور فقط گفت تولدت که ۲۷ روز ديگه هستش از الان مبارک...

اين يعنی چی؟ جمله های اخرمو خوردم و گوشی رو زود گذاشتم تا مامانی نفهمه که ديگه جلوی اشکمو نمی تونم بگيرم.

دعاش کنين

 

لینک
یکشنبه ٤ تیر ۱۳۸٥ - Ray VQ

       

ای خدا!

 

پيرمرد ۸۰ و چند ساله با اشکال دفع ادرار و درد  استخوانی و سابقه ی مصرف خيلی طولانی سيگار .

شما چی فکر می کنين؟!

اگه اين پيرمرد پدر بزرگ من باشه چی؟

دارم دق می کنم

دعامون کنين

 

لینک
جمعه ٢ تیر ۱۳۸٥ - Ray VQ